از یه بنده خدایی می پرسند چرا از گاو می ترسی؟
می گه: "زور داره...شاخ داره...عقل هم که نداره!"
از مجموعه:
روزنوشت
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت ۵:۱۸ ب.ظ توسط زِهزِه
|
کفش ها رو می گذارم روی میز و می گم: "بی زحمت یه 40 دیگه بدید!"
می پرسه: "مشکل داشت؟"
سرم رو تکون می دهم_که یعنی آره_و می گم:
"این تراکم ماهی اش کم بود ... بی زحمت یکی بدید که تراکم ماهی اش بیش تر باشه!!!"
از مجموعه:
روزنوشت,
دیوانگی ها
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت ۵:۱۹ ب.ظ توسط زِهزِه
|