کلاس اول که بوديم يه موضوع انشا داشتيم با عنوان "خرد را با هاگوارتز مقايسه کنيد!" که اون موقع از زيرش در رفتم. اما از اون جايي که اين آدم اصلاح شده و سعي داره گذشته اش رو جبران کنه با اجازه ي حضار آهوي قلم را بر مرغزار کاغذ مي دوانيم.
"خرد را با هاگوارتز مقايسه کنيد!"
1.سيامک توي سالنامه نوشته: "اولين روزي که براي ثبت نام دخترم به مدرسه مراجعه کردم، هنوز در بخش هايي از آن عمليات بنايي در جريان بود. من هم از روي کنجکاوي حرفه اي عمدا در مدرسه گم شدم تا بتوانم به همه جاي مدرسه سرک بکشم."
وقتي اين ماجرا رو توي سالنامه خوندم ياد خودم و عرفانه افتادم که روز هاي اول خودمون رو توي مدرسه گم مي کرديم و به بهانه پيدا کردن بوفه يا دفتر دبيرستان به همه جاي مدرسه سرک مي کشيديم. بدون اين که بخواهيم نگران "آقاي فليچ" يا "خانم نوريس" باشيم.
2.بر خلاف هاگوارتز، توي خرد راه پله ها ثابت بودند ولي جاي تابلو ها دائما تغيير مي کرد. در اين بين سرگردان ترين تابلو "بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم" بد بخت بود، که توي اين چهار سال همه ي ميخ هاي مدرسه رو تجربه کرد.
سرگرداني تابلو ها يک استثنا بزرگ داشت و اون هم دو تا تابلو هر کلاس بود. بچه ها روي تابلو هاي کلاسشون تعصب داشتند و خدا نمي آورد اون شنبه اي رو که بيايم سر کلاس و ببينيم يه تابلو ديگه به ديواره! کل مدرسه رو زير و رو مي کرديم تا مال کلاس خودمون رو پيدا کنيم.
3.به جاي "راهرو ممنوعه" ي هاگوارتز، خرد يک "موسسه" داشت. جايي که شاگردان موظف بودند جدي لبخند بزنند و به قول سالنامه جايي براي شيطنت هاي ما وجود نداشت!!! (لازم به ذکر است که در طول اين چهار سال فقط دستشويي هاي اين قسمت از مدرسه توسط من و عرفانه فتح نشد.)
4.خرد به جاي يک "پيوز" (روح نا آرام هاگوارتز)، ده ها پيوز داشت که هر کدام سعي مي کردند تازه واردان را گيج کرده و به قول خودمان بپيچانند. اگر کسي مي پرسيد کتابخونه کجاست، صد تا راه نشونش مي داديم و آخر هم اون طولاني تره رو پيشنهاد مي کرديم. (مستقيم به طرف جلو، از پله ها بالا مي رين، حياط دبستان و راهنمايي رو که رد کردين به همکف دبيرستان مي رسين، اون جا خودشون راهنمايي تون مي کنن.)فقط يه خردي مي تونه بفهمه اين چه جنايتيه!!!
5.در خرد، نه تنها از سورچراني هاي هاگوارتز خبري نبود بلکه غذا ها بدترين مزه ممکن رو مي دادند و از اين لحاظ خرد بيش تر شبيه آزکابان(زندان جادوگر ها)بود تا هاگوارتز.(خدا رو شکر که توي اين مدت چند بار بيش تر نهار مدرسه رو نخوردم!)
6.در هاگوارتز معلمان و شاگردان(هر دو!!!)مسافت زيادي رو براي رسيدن به کلاس ها طي مي کردند. ولي توي خرد، در حالي که ما دانش آموزان(فلک زده)مجبور بوديم n+3 تا پله رو پياده بالا برويم، کادر محترم از آسانسور بهره مي جستند.(به قول "###" :اين جا همه با هم برابرند ولي بعضي ها از بعضي ها برابر ترند!!!)
7.کتاب خانه ي هاگوارتز جاي مناسبي براي درس خواندن بود و کوچکترين اغتشاشي در آن (اي خا و خس ها!!!) با عکس العمل جدي "خانم پينس" مواجه مي شد. در کتاب خانه ي خرد هم جلو ي کوچکترين صدا ها گرفته مي شد ولي اگر "خانم دکتر" (مسئول کتاب خانه) داشتند با تلفن صحبت مي کردند و از بخت بد دانش آموزان مخاطبشان (در آن طرف خط) جکي برايشان تعريف مي کرد، هيچ کس (و البته هيچ چيز!!!) نمي توانست جلوي قاه...قاه...خنده ي ايشان را بگيرد!
8.در خرد هم هر سال چند تايي هرميون گرنجر پيدا مي شدند که با خرخوني ها و خود شيريني ها شون بروند روي مغز بقيه.
تا جايي که بچه ها اسم مدرسه رو اين جوري معني کردند.
"خرد" : خرخون ريدمون ديابتي!
نا گفته نماند که همون خرخون ها(ي هرميون صفت)اسم مدرسه رو اين جوري اصلاح کردند.
"خرد" : خزندگان راه دانش!
9.بر خلاف هاگوارتز که شب ها رفت و آمد توي راهرو هايش قدغن(غدقن؟) بود. خرد، شب هاي يلدا بچه هاي سال سوم رو نگه مي داشت. بهشون شام، هندونه و آجيل مشکل گشا مي داد، فالشون رو مي گرفت و بسته به علايق بچه هاي هر سال براشون "جن گير" يا "کينه" پخش مي کرد.
10.(نتيجه گيري)
پ.ن: مورد آخر را در بخش نظرات بخوانيد.
تولدم مبارک !!!
پ.ن.1: دل و دماغ نوشتن در مورد زادروزمان را نداریم (فعلا !!!)
پ.ن.2: تو ادامه مطلب زاد روز نامه ی چند سال قبلم رو گذاشتم.(حال داشتید بخونید)
/**//*]]>*/
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.
قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! ...
آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
"عرفان نظرآهاری"
![]() |
| From bascket |
/**//*]]>*/
پ.ن:5 شنبه برای افطار مدرسه دعوتیم. تو سایت اطلاعیه گذاشتن که فارغ التحصیلان عزیز اگه می خوان بیان باید با ای-میل اطلاع بدن. فکر می کنید اگر بخوام دوتا شله زرد بخورم باید تو میلم بنویسم؟؟؟
پ.ن.2:عنوان پست رو از نوشته های سحر قرض گرفتم.